____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه⁷⁶
وارد مرکز خرید شدیم و من با سرعت سمت اولین مغازه لوازمآرایشی رفتم
و کوک هم درست پشت سرم اومد
وارد مغازه شدیم و من داشتم همه چیز رو نگاه میکردم
و یک خانمی هم که اونجا کار میکرد خیلی چندش به کوک نگاه میکرد
دلم میخواست چشاشو از کاسه در بیارم
سمتمون اومد و گفت:
*میتونم کمکتون کنم؟
که کوک روی یه رژ لب دست گذاشت و گفت که قشنگه
دوباره دختره چندشبازی در آورد و گفت:
*اوه..
برادرتون خیلی خوشسلیقه هستن
خواستم چیزی بگم که کوک با سرعت همونطور که نگاهش به رژ لب ها بود گفت:
+دوست پسر
*ببخشید؟
اینبار کوک روشو سمت اون زن برگردوند و گفت:
-دوستپسرشون هستم
احساس کردم دارم آتیش میگیرم
و لبخند پهنی روی لبم نشست
اون دختر با نگاه ناامیدانهای گفت:
*اوه ببخشید
و رفت سراغ مشتریهای دیگه
و منم لبخند از روی لبم نمیافتاد
که از چشم کوک دور نموند و بهم نزدیک شد
گفت:
+اینقدر خوشحال شدی؟
که سریع بساط خنده رو جمع کردم و گفتم:
-چ...چی؟
که سرشو ازم کمی فاصله داد و با همون نیشخندش گفت:
+پس از این به بعد بیشتر میگم
-چی؟
کاملا ریلکس شونه بالا انداخت و گفت:
+دوست دختر
و دوباره احساس کردم گونههام سرخ شدن
به شونش زدم و گفتم:
-ببند دیگههههه(خجالت)
...
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
وارد مرکز خرید شدیم و من با سرعت سمت اولین مغازه لوازمآرایشی رفتم
و کوک هم درست پشت سرم اومد
وارد مغازه شدیم و من داشتم همه چیز رو نگاه میکردم
و یک خانمی هم که اونجا کار میکرد خیلی چندش به کوک نگاه میکرد
دلم میخواست چشاشو از کاسه در بیارم
سمتمون اومد و گفت:
*میتونم کمکتون کنم؟
که کوک روی یه رژ لب دست گذاشت و گفت که قشنگه
دوباره دختره چندشبازی در آورد و گفت:
*اوه..
برادرتون خیلی خوشسلیقه هستن
خواستم چیزی بگم که کوک با سرعت همونطور که نگاهش به رژ لب ها بود گفت:
+دوست پسر
*ببخشید؟
اینبار کوک روشو سمت اون زن برگردوند و گفت:
-دوستپسرشون هستم
احساس کردم دارم آتیش میگیرم
و لبخند پهنی روی لبم نشست
اون دختر با نگاه ناامیدانهای گفت:
*اوه ببخشید
و رفت سراغ مشتریهای دیگه
و منم لبخند از روی لبم نمیافتاد
که از چشم کوک دور نموند و بهم نزدیک شد
گفت:
+اینقدر خوشحال شدی؟
که سریع بساط خنده رو جمع کردم و گفتم:
-چ...چی؟
که سرشو ازم کمی فاصله داد و با همون نیشخندش گفت:
+پس از این به بعد بیشتر میگم
-چی؟
کاملا ریلکس شونه بالا انداخت و گفت:
+دوست دختر
و دوباره احساس کردم گونههام سرخ شدن
به شونش زدم و گفتم:
-ببند دیگههههه(خجالت)
...
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۶.۵k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط